قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2448

تاريخ الفي ( فارسى )

او آنچنان إنزجار و إنقباض پديد مىآيد كه از آنها مطلقا محظوظ و بهره‌ور نتواند بود ، بلكه هميشه در وقت مشاهدهء آن چيزها با وجود آنكه هيچ احدى بر دروغ او اطلاعى نداشته باشد از خود منفعل و خجل خواهد بود . حكما گفته‌اند كه هيچ انفعالى و شرمندگى [ اى ] برابر آن نيست كه كسى از خود شرمنده باشد ؛ چه ، اگر از غير خود شرمنده شود آن كس هميشه با اين كس نخواهد بود . پس آن شرمندگى نيز هميشه نخواهد بود ؛ به‌خلاف شرمندگى از خود كه به مقتضاى دوام حضور خود با خود آن شرمندگى سمت دوام خواهد داشت و همانا بىحياى حقيقى آن كس است كه از شرمندگى خود نينديشد . بر ارباب و اصحاب انصاف مستور نماند كه از سخنان خجستهء اين پادشاه جم‌جاه ، حقيقت قول مشهور بر افواه كه « كلام الملوك ملوك الكلام » ، يعنى : سخن سلاطين ، سلطان سخنهاست ، ظاهر و هويداست . القصّه ، چون مقدّم اهالى حلب دانست كه اگر شهر را به شرف الدّوله نسپارد پسرش كه نور ديده و سرور سينه است از دست مىرود ، مع هذا حفظ و حراست شهر نيز معلوم نيست . بنابراين ، بالضّروره به لوازم وفا به وعدهء خود قيام نموده شهر را به شرف الدّوله سپرد و پسر خود را خلاص گردانيد . چون شرف الدّوله به شهر حلب درآمد پسران محمود بن مرداس ، كه يكى سابق و ديگرى وثّاب نام داشت ، با جمعى از هواخواهان ايشان به قلعهء حلب ، كه در حصانت و متانت از جميع قلاع ربع مسكون صفت امتياز دارد ، متحصّن گشتند . شرف الدّوله به اندك‌توجّه محاصرهء آن قلعه نموده پسران محمود بن مرداس را به امان از آن قلعه فرود آورد . بعد از آن ، شرف الدّوله پسر خود را ، كه از عمّهء سلطان ملكشاه متولّد شده بود ، با تحف و هدايا پيش سلطان ملكشاه فرستاده به عرض رسانيد كه : شهر حلب به اجابت فلان تركمان به اين شرط و عهد در حوزهء اولياى دولت قاهره درآمده ، باقى آنچه حكم جهان مطاع عزّ صدور يابد بر آن عمل نموده خواهد شد . سلطان ملكشاه مهمّ آن شهر را به رأى و رؤيت شرف الدّوله گذاشت و پسر او را ، كه پسر عمّهء سلطان بود ، به الطاف و عوارف خسروانه سرافراز گردانيده ايالت مدينهء باس به او ارزانى داشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان ملكشاه از اصفهان متوجّه كرمان شد . چون چند مرحله رفت ، صاحب كرمان سلطانشاه « 1 » بن قاورت ، كه پسر عمّ سلطان ملكشاه بود ، از توجّه او خبر يافته

--> ( 1 ) . سلطانشاه در صفر سنهء سبع و ستين و اربعمائه ( 467 ه / 1075 م ) به تخت نشست . - جغرافياى حافظ ابرو ( به -